322736 699 چهل‌ســال پس از شریعتی

فرارو- امروز در آستانه چهلمین ســالگرد وفات علی شریعتی هنوز سخن از وی نقل محافل طریقهنفکری اســت. برخی او را یک افراطی دینی می‌دانند، کسانی شریعتی را ضد ایـــران و امت‌گرا دانسته‌اند و البته اتهام قدیمی بدعت‌گذار و ضدیت با دین نیز در پرونده این سخنور خراسانی هنوز وجود دارد. سیدجواد میری‌، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی معتقد اســت شریعتی مخالف نژادپرستی بود، اما ملی‌گرایی را مورد تایید قرار می‌داد. از نظر میری عامل انحطاط ایـــران از نظر شریعتی مثلث زر، زور و تزویر بود. وی پیام شریعتی برای آینده ایـــران و جهان را تلاش برای خروج از ابژه‌وارگی جهان معاصر می‌داند. در پی مصاحبه فرارو با شریعتی را می‌خوانید:

جناب جناب دکتر شریعتی را طریقهنفکری دینی خوانده‌اند، نسبت او با قضیه ایـــران چه بود؟ ملیت از نگاه شریعتی چه معنایی داشت؟

 

در آستانه چهل ســالگی وفات دکتر شریعتی هستیم، در این چهار دهه می‌بینیم رویکردهای مختلفی نسبت به وی وجود داشته اســت و در یک دهه اخیر با ظهور نحله‌های باســتان‌گرایانه‌، نوباســتانگرایانه و پان ایـــرانیستی و نحله‌هایی که به انحا گوناگون با دیانت و گفتمان طریقهنفکری دینی زاویه شدیدی دارند، گفتمان شریعتی با چالش‌های جدیدی مواجه کرده‌اند. آنچه امروز مطرح می‌شود این اســت که شریعتی به ملیت ایـــرانی ضربه زده و ملیت ایـــرانی را فدای ایده امت کرده اســت و به صورت‌های مختلف این پیش فرض را مطرح می‌کنند که شریعتی در آثار خودش از منظرهای مختلف امت اسلامی را در برابر ملت ایـــرانی قرار داده اســت، حالا پرسشی که مطرح می‌شود، این اســت که آیا شریعتی ضد ملت ایـــران بوده اســت و ایـــران را تخریب کرده و هویت ایـــرانی را از بین برده اســت؟‌

در ســال‌های اخیر بحث‌های زیادی در نقد شریعی و طریقهنفکری دینی انجام شده اســت و بیان شده اســت که این جریان به دنبال تخریب هویت ملی اســت. اما آیا به واقع چنین اســت؟ شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایـــرانی اسلامی بحث جالبی دارد، وی صحبت از ملیت و راسیسم می‌کند و می گوید: «شبهه‌ای که در ذهن بسیاری از طریقهنفکران عموما وجود دارد تشابه و ترادف میان این دو مفهوم اســت، در حالی که این دو، دو مقوله جدا از هم هستند.» شریعتی معتقد اســت «اصل برتری نژادی از نظر تئوری ملاک وحدت اجتماعی یک ملت را در نژاد سراغ کرده و اصولا تمامی فضائل فردی و اجتماعی انسان را تجلیات ذاتی نژاد وی بر می‌شمرد.»

 

در حالی که از مفهوم ملیت از نظر شریعتی اساسا مبتنی به نژاد نیست و ما باید به جای این که برای ملیت نژادی قائل باشیم، ملیت را در مستوای دیگری که ارزش‌های انسانی ببینیم. شریعتی می‌گوید «وقتی یک ایـــرانی یا مسلمان با شور حماسی از مثلا نادر یا طارق سخن می‌گوید برخی از طریقهنفکران انسان‌گرا خرده می‌گیرند که با احساسات اومانیستی مغایر اســت. هرگز؛ وقتی در زبان فرانسوی هر روز صد بار نام ناپلئون را با لحنی نمی‌شنویم که گویی به رخ ما می‌کشد و می‌خواهد بگوید این تنها فرانسوی اســت که می‌تواند چنین نبوغی نظامی بیافریند و در همان حال اگر تصــویر‌العمل ما این باشد که نبوغ مشابه با آن را تعطیل کنیم و یا تخطئه این یک تصــویر‌العمل انسانی اســت؟ و یا از یک روح بیمار و سرشکسته سر می‌زند؟ به عبارت دیگر او می‌گوید طبیعی اســت یک ملت به مفاخر خویش تکیه می‌کند و این افتخار هرگز یک رجزخوانی راسیستی نیست، بلکه درست برتصــویر نوعی تجلی انسانی اســت.»

 

کسانی که می‌گویند شریعتی ملیت ایـــران را تخریب کرده اســت، اشتباه می‌کنند و در آثار خود شریعتی می‌بینیم که او با ملیت دردسری ندارد، بلکه او با این دردسر دارد که ملیت و هویت ملی مبتنی بر برتری نژادی عنوان شود و ما برتری نژادی را اساس تفکر خودمان قرار دهیم و این موضوع نیاز به بررسی بیشتری دارد.

 

راه‌حل شریعتی برای قضیه ایـــران در زمان خود چه بود؟ آیا او از اسلام به عنوان راه‌حل اســتفاده می‌کند؟

 

تشریح وضعیت ایـــران پس از ۲۸ مرداد برای پاسخ دادن به این پرسش ضروری اســت. تمایلات چپ مارکسیستی در جامعه ایـــران گسترش یافته بود و همچنین روحانیت آرام آرام به سمت سیاسی شدن می‌رفـــــت. شریعتی در این میان چگونه نگاه می‌کرد؟ برای پاسخ به این سوال باید به این پرسش بپردازیم که شریعتی به انسان چگونه نگاه می‌کرد. او انسان را موجودی خودآگاه می‌دانست که این خودآگاهی زمانی می‌توانست به منصه ظهور برسد که وی از چهار زندان رهایی یابد. جبر جامعه، جبر تاریخ، جبر خویشتن و جبر طبیعت موانعی هستند که انسان با رهایی از آنها به خودآگاهی رسیده و می‌تواند بر سرنوشت فردی، جمعی و نوعی خویش مسلط شود.

 

جوامع امروز جهانی به انحا گوناگون تفکیک شده‌اند. شرق، غرب، شمال، جنوب، توسعه‌یافته و نیافته، مسلمان، شهرنشین، روستایی و … ولی همه این جوامع در ذیل جامعه انسانی قرار می‌گیرند و اگر خودآگاهی انسان وجود نداشته باشد، او در دراز مدت دچار آسیب‌های جدی در کره خاکی می‌شود. شریعتی خودآگاهی را دال مرکزی قرار دارد. این خودآگاهی به انسان این قدرت را می‌دهد که به انحا مختلف در برابر موانع و چالش‌های پیش‌رو موفق شود. در جامعه ایـــران آن روز شریعتی به دنبال آن بود که بتواند خودآگاهی جمعی ایـــرانیان را به گونه‌ای بیدار کند. یکی از راه‌هایی که شریعتی پیشنهاد می‌کرد این بود که نیروی محرکه جامعه ایـــران، در راســتای تحقق خودآگاهی، به دلیل دین‌خو بودنش، دین اســت. وی معتقد بود اگر انسان ایـــرانی بتواند در فهم خود از دین اصلاحاتی ایجاد کند و دست به یک تغییر، تحول و بازسازی بزند که او از این فرایند با عنوان خودسازی انقلابی صحبت می‌کند، خواهد توانست بر جایگاه وضعیت و تاریخ خودش خودآگاهی پیدا کند، از این رو عنصر خودآگاهی در گفتمان شریعتی عنصری بسیار کلیدی اســت.

 

این خودآگاهی چه نسبتی با انسان آن روز ایـــرانی داشت، آیا انسان آن روز ایـــرانی از خود بیگانه بود؟

 

انسان ایـــرانی پس از جنگ‌های ایـــران و روس که منجر به جدایی بخش‌های زیادی از ایـــران می‌شود، در برابر جهان جدید احساس ضعف و عجز می‌کرد. از این رو انسان ایـــرانی می‌خواســت به این پرسش پاسخ دهد که چگونه می‌توان از این مقهوریت خارج شد؟ هر کدام از سیاســتمداران و طریقهنفکران و طبقه نخبه جامعه ایـــرانی از اواسط قاجار و پهلوی و حتی بعد از انقلاب به دنبال این بودند که چگونه می‌توان از این وضعیت انحطاط خارج شد. یکی تاکید کردن بر هویت ایـــرانی پیش از اسلام را راه حل می‌دانست، یکی غربی شدن انسان ایـــرانی را راهکار خود معرفی می‌کرد و دیگری سعی می‌کرد با تاکید بر هویت ایـــرانی پس از اسلام راه برون رفـــــت را پیدا کند. برخی مانند سید جمال‌الدین صحبت از امت واحد اسلامی به میان می‌آوردند و فکر می‌کردند اگر امت اسلامی را به گونه متحد بکنند، شاید بتوانند از این وضعیت انحطاط خارج شوند و برخی دوری از تعالیم اخلاقی اسلام را علت انحطاط می‌دانستند. کواکبی طبع اســتبدادی در جوامع شرقی را عامل انحطاط می‌دانست.

 

شریعتی هم شاید از معدود متفکرانی بود که به وضعیت انحطاط تک عاملی نگاه نمی‌کرد و همانقدر که معتقد بود اســتعمار عامل حیاتیی اســت، اســتبداد را هم بی‌تاثیر نمی‌دانست، اما در کنار این دو معتقد به عامل دیگری نیز بود که باعث تحمیق توده و اســتحمار توده‌ها شده بود و آن طرز تلقی شان به نظام‌های معنایی بود. به عنوان مثال اگر اسلام عامل تحرک جامعه اسلامی و ایـــرانی در قرن ۳- ۵ بوده اســت و در دوره نوزایش ایـــران دین نقش حیاتیی داشته اســت اما شریعتی معتقد بود که در روزگار او دین دیگر چنین جایگاهی ندارد.

 

از نظر شریعتی دین در روزگار در آن روزگار با بسیاری از طرز تفکرهای صوفیانه  در هم آمیخته و به عامل اســتحمار بدل شده و در کنار اســتعمار و اســتبداد باعث انحطاط ایـــران و جامعه اسلامی شده اســت. از این رو از نظر شریعتی ما نیازمند جرح و اصلاح مثلث زر و زور و تزویر هستیم.

 

با توجه به پروژه شریعتی، آیا امروز می‌توان سخن از تداوم و کارایی گفتمان شریعتی به میان آورد؟

 

برخی معتقدند که شریعتی دین را ایدئولوژیزه کرده و ظرفیت‌های بالقوه دین بالفعل شد و جامعه امروز ما محصول همان دین ایدئولوژیک اســت و اساسا در افق جامعه ایـــرانی دیگر شریعتی جایی نخواهد داشت، ولی جالب اســت که اگر ما به متن خود شریعتی رجوع کنیم و سعی کنیم شریعتی را گلچین شده و گزینشی مطالعه نکنیم و در کلیت به او نگاه کنیم می‌بینیم که او در جلد اول شناخت ادیان بحثی دارد، ذیل این مضمون که اساسا انسان معاصر به دین نیاز دارد و یا نه و اگر دارد، کدام دین می‌تواند نیاز این انسان معاصر را برآورد؟

 

او سخن از نظام معنایی می‌کند که برای انسان معاصر که هم دین مادون علمی و دینی علمی را تجربه کرده و هم در زیر سیطره تکنولوژی قرار گرفـــــته و اساسا بعد از گذر از این دوره‌ها، انسان معاصر زمانی با تشبث به علم می‌توانست اضطراب خود را فرو بنشاند، ولی امروز علم دیگر این کار را نمی‌تواند بکند، خوب این انسان چه کار باید بکند؟

 

انسان نیازمند یک نظام معنایی اســت که فراسوی عقلانیت علمی او را مخاطب قرار می‌دهد، به عبارت دیگر شریعتی برگشت به دین سنتی را برای انسان معاصر بر نمی‌تابد و از سوی دیگر تطبیق دادن دین با مدرنیته یا تطبیق دین در قالب بینش علمی را هم بر نمی‌تابد، بلکه معتقد اســت افق انسان آینده در سپهری شکل می‌گیرد که این نظام معنایی که قرار اســت زاییده شود، نظام معنایی پساعلمی اســت. او معتقد اســت برای اینکه با انسان معاصر سخن بگوییم، حتما باید مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم و فلسفه‌های قاره‌ای و ایدئولوژی‌های معاصر را هضم کرده و از پس پرسش‌های بنیادی این مکاتب بر آمده باشد.

 

رویکرد رسمی در پاسخ دادن به شبهات با نوع نگاه شریعتی متفاوت اســت و شریعتی بر این باور بود که این نوع شیوه‌ها برای انسان معاصر محلی از اعراب ندارد، زیرا مفهوم شبهه متفاوت شده اســت و آن چیزی که علمای سنتی شبهه می‌نامند و سعی می‌کنند بر اساس یافته‌های جدید پاسخ به شبهات بدهند، نمی‌تواند اضطراب انسان جدید را فرو بنشاند.

برخلاف آن چیزی که در جامعه علمی ما مطرح اســت، شریعتی تازه آرام آرام در سطح جهانی مطرح می‌شود. شریعتی به عنوان یک جریان مطرح اســت، جریان طریقهنفکری که سعی می‌کند راه رهایی انسان از ابژه‌وارگی را نشان دهد و سوال اصلی‌اش این اســت که چگونه می‌توان از نظام سرمایه‌داری جدید که در اقصی نقاط جهان خود را نهادینه کرده و انسان، طبیعت و روابط فی‌مابین انسانی را ابژه و کالایی کرده اســت رها شد. شریعتی در ذیل این گفتمان تعریف می‌شود. متفکرانی از قبلی مالکوم ایکس، فرانس فانون، مطهری، علامه جعفری، طباطبائی، شهید صدر، امام موسی صدر، امه سزر، اریک فروم و …  در ذیل این گفتمان قرار می‌گیرند که از قضا مرزهای مذهبی و ملی نمی‌تواند آنها را از هم جدا کند که دغدغه‌اش انسان معاصر اســت و یافتن نظام معنایی که اضطراب انسان معاصر را فرو بنشاند.

 

این فاز جدیدی اســت اما ما در ایـــران قدرت این را داریم که والاترین ایده‌ها به راحتی از بین ببریم و به صورت خیلی تنگ نظرانه از صحنه به در کنیم. حملاتی که در این چند ســال اخیر به  شریعتی، مطهری جلال آل‌احمد و … کرده ایم و به بهانه‌هایی مانند امت گرایی، ضدیت با ایـــران و عدم فهم جهان و …. کنار گذاشته ایم،‌ از همین دست اســت.

 

در وضعیت کنونی که جهان دچار نوعی راسیسم شده اســت و برخی تحولات جهانی برآمدن نوعی راســت افراطی را بیان می‌کنند و به گونه‌ای رگه‌هایی از نوعی نژادمحوری در ایـــران را شاهد هستیم، رویکرد شریعتی راه را به ما نشان می‌دهد. از این منظر انسان جهان‌وند و جهانی، اخلاق جهانی و مسائلی از این قبیل که افق آینده انسان را رقم می‌زند. نوع نگرش شریعتی می‌تواند ما را در این میانه یاری کند.

داغترین اخبار و رویداد های ایـــران و خارج
این مطلب در این ساعت از سایت میهنی ها در بخش خبری ارســال گردیده اســت
این بخش شامل خبر های ورزشی نیز میباشد
میتوانید خبر فوق را به اشراک بگذارید